تبليغاتX
فریاد فداییان رهبر




























فریاد فداییان رهبر

سلام. همیشه سعی می کنم مطلب وبلاگم و از جای دیگه کپی نکنم مگر اینکه اون مطلب بی نظیر باشه. این شعر هم از اون بی نظیرهاست. خدا لعنت کنه اون کسایی که خون به دل پر درد امام زمانمون میکنند.

«هادی النفوس»

جز درد و غصه سینه ما را مجیب نیست

  زخمی به دل نشسته که هیچش طبیب نیست

خاکم به سر به حضرت هادی چه کرده اند

 دشنام بر سلاله ی زهرا عجیب نیست

از سامرا صدای تو بر گوش می رسد

اینها جزای کشته شیب الخضیب نیست

آقا! دلت شکسته ز تیغ زبان خصم

 غصه نخور توقعی از نانجیب نیست

ای یوسف شکسته دل من حلال کن

 در ما اگر برای تو خیری نصیب نیست

غافل شدیم از تو و از روزگار تو

 ور نه چنین جسور شدن در رقیب نیست

ما زنده ایم و قلب شما را شرر زدند

 بر سینه ی تو آتشی از پشت در زدند

این دشمنان که زخم شما را نمک زدند

 دیروز، کوچه، مادرتان را…

اینان که این چنین دلتان را شکسته اند

 در شام روی نیزه سری را شکسته اند

این دست ها که قلب شما را دریده اند

 دیروز موی عمه تان را…

امروز جنگ و غفلت عالیجناب ها

 دیروز کوفه، زینب و بزم شراب ها

می ترسم از دو روئیه پشمینه پوش ها

 از چشم های خیره ی برده فروش ها

برگرد ذوالفقار علی گاه عاشقی است

 قرآن بخوان، به دست کسی خیزران که نیست

روضه بخوان فدای دو تا نرگس ترت

 از قتلگاه و خنجر و از داغ مادرت

روضه بخوان برای گدایان محفلت

 روضه بخوان کمی که سبک می شود دلت

از چه به روی نوکر خود چشم بسته ای

 کنجی غریب دست به زانو نشسته ای

ما کیستیم؟ تشنه جام شهادتیم

 جان بر کف ایستاده مطیع ولایتیم

ما چشم بر دهان شما مست طاعتیم

 ابناء حیدریم و سرا پای غیرتیم

کافی است اینکه پیر خراسان امان دهد

 با اذن تان اشارت ابرو نشان دهد

ما سینه را به امر شما چاک می کنیم

 ما هر چه دشمن است، در خاک می کنیم

ما مرده ایم مگر که سگی دم بر آورد

 اُو اُو کند و نام شما را بیاورد؟!

روباه چشم بر دهن خوک دوخته

 ای بی حیای سگ صفت خود فروخته

مهدی اگر امان بدهد باده می زنیم

 بر گردن کثیف تو قلاده می زنیم

شیعه سر حرف خودش ایستاده است

 چیزی ز عمر نحس تو باقی نمانده است

ما باده نوش باده ی مینای کوثریم

 جان بر کفان خامنه ای پور حیدریم

از نسل فاو و فکه و خاک دوئیجی ام

 فریاد می زنم که… آری بسیجی ام


شعر: محمد معاذ اللهی پور(کاتب)

نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 0:12 توسط پژومان| |

آقا سلام . آقا آلوده به گناهيم كاش مهمانمان كنيد به نيم نگاهي. آقا ، جان مادرتان زهرا به گناهانمان

منگريد به دستان خالي و مرام خاكيمان بنگريد. ما فرزندان شلمچه ايم. زائرين فكه و هويزه و دهلاويه و

طلائيه ايم. سختي كشيدگان بعد از جنگيم ما گريه كنندگان داغ ارونديم.ما بازي دراز را نديده ايم اما

سال هاي درازي است كه بازي خورده اين ديار پر از گناهيم. آقا اينجا وقتي شيميايي مي زنند

چفيه هاي خيسمان نيز به دادمان نميرسد.اينجا وقتي بمباران ميشود هيچ آ‍‍ژيري به صدا در نمي آيد.

آقا اينجا خودي ها شيميايي مي زنند چه كنيم ماسك ضد شيميايي خودي نداريم.آقا ما مقصر نيستيم

ما را بدون آموزش راهي خط مقدم جنگ كرده اند. اينجا حتي بيسيم نيز نداريم تا صداي مهدي مهديمان

را به گوش شما برسانيم. آقا اينجا جنگ ميان تن و تانك نيست اينجا جنگ ميان من و يك لشكر

سياهيست.اينجا ما همه در تير رس تك تيراندازهاي دشمنيم.اينجا روزي هزاران قرباني ميدهيم. آقا

اينجا نيست خبري از اعتمادي ، جاويدي ، آويني اما تا دلتان بخواهد خبرها هست از زمين خواري.

آقا راستي مهمات نيز نداريم. آقا دلمان برايت تنگ شده است اما نكند كه بيايي. اينجا اگر تو نيز بيايي

حكم بر خانه نشينيت ميدهند نكند بيايي و شرمنده شوند شيعيان اندك علي.

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 16:32 توسط پژومان| |

  آخ كه اين حكايت براي ما شيرازي ها چقدر آشناست.

مردی بزغاله ای یافت. به او گفتند: واجب است در معابر ندا دهی تا اگر مالکی دارد بیاید و

گمگشته خویش بستاند.مرد در خیابان فریاد می زد: آی صاحب و آهسته می گفت: بزغاله.

(مقصود این که هم به واجب شرعی عمل کرده باشد و هم صاحب بزغاله پیدا نشود)

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 12:3 توسط پژومان| |

ما هم خواستيم از اين هايپر استار شيراز مطلبي بنويسيم اما الا ماشاالله برادران سياسيمان زودتر

دست به قلم شدند.

از شما چه پنهان چند روز پيش با دوستي تلفني صحبت مي كردم موضوع صحبتمان در رابطه با

فرهنگسازي بود. داشتيم فكرهايمان را روي هم مي گذاشتيم شايد بتوانيم طرحي بريزيم و شهر

فرهنگيمان را از اين بي فرهنگي هاي برخي مسئولين نجات دهيم.در حين صحبت دوستم گفت

هايپراستار شيرازو زيارت كرده اي؟

گفتم اين گونه كه برادران سياسيمان مي نويسند من حتي مي ترسم از جلوي اين هايپر استار رد

شوم چه برسد به زيارت عروس دبي ايران. آنچنان اين هايپر استار را وصف كردند كه از شما چه پنهان

گفتم الان است كه فتنه ۸۸ را نيز بچسبانند به اين هايپر استار. اما بد نيست يك تحقيقي كنند شايد

هايپر استار نيز نيمچه دخالتي در اين فتنه داشته باشد. در آخر ديدم بيچاره اين دوست من نيز همچون

من قصد ديدن از اين عروس بدقدم شيراز را داشته است اما آن بنده خدا نيز با روئيت مطالب برادرانمان

 به كل قيد زيارت را زده اند. ما كه سعي ميكنيم سري به اين هايپراستار بزنيم نه به قصد خريد كه به

 قصد تماشا. آخه شنيده ايم كه عده اي آنچنان به اين هايپر استار هجوم آورده اند و خريد مي كنند 

كه گويي مدتي در قحطي بوده اند . مي گويند تماشايي است ديدن بزرگاني كه همچون كودك

سرگرمشان كرده اند به عروسك.

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 23:53 توسط پژومان| |

دهه فاطمیه نیز شروع شد. داستان باز همان داستان است. سیلی خوردن مادر بر سر زبان ها افتاده است. شکسته شدن پهلو دیدگان را باز اشک آلود کرده است.اما مثل اینکه یادمان رفته است که ما داریم تاریخ را تکرار می کنیم. مگر بعد از پیغمبر چند روز بر مردم عرب گذشت که با زهرای دردانه اش چنین کردند؟مگر بعد از علی چند سال گذشت که با حسینش چنین کردند؟ مگر بعد از خمینی چند سال گذشت که با خامنه ای اش چنین کردند؟

خوش به حال شهید اکبرها که خواصی چون شهید چمران ها را در دوران خود داشتند. ببین فاصله میان آن خواص با این خواص را. خواص 3 دهه پیش عوام را با خود به بهشت کشاندند و خواص حال عوام را به جهنم.

مگر از کربلای 5 چند سال می گذرد که شهرهایمان بوی تعفن گناه گرفته است؟ مگر از والفجر ۸ چند سال می گذرد که پایمان در لجن زار گناه فرو رفته است؟صدا و سیمایمان را گرفتند و آنقدر شیمیایی زدند که همه مان را بیمار کردند. آری بیمار گناه.

هر از گاهی نیز با نشان دادن خاک های جنوب اعتراض هایمان را درگلو خفه می کنند. تا می آییم اعتراض کنیم ، حرف های رهبرمان را تفسیر به رای می کنند و بر سرمان می کوبند. وحدت وحدت وحدت من نمی دانم آقا در کدام سخنهایشان از وحدت با گنهکار مغرض سخن گفته اند. شده ایم اهل کوفه از ظلم سخن می گوییم و فریاد می زنیم اما در وسط میدان همه شانه خالی می کنیم.

کجاست میرزای شیرازی که تحریم کند این بار نه تنباکو را که تلویزیون را. اف بر هر کس که دم از اسلام میزند و گوشه ای خزیده و هیچ. اف بر مردنمایان نامرد.

اندک پسران و دختران شجاعمان را نیز وارد بازی تمام نشدنی سیاست کرده اند.مثل اینکه آنان نیزفراموش کرده اند جنگ ٬ جنگ فرهنگی است. سیاست به اندازه کافی مرد میدان دارد . تمام سیاست ها و تمام انگشت ها اشاره به فرهنگمان دارد

نمی دانم خطابم به کدام برادرم باشد. به آقای جعفری ،آن پسر مثبتی که در دیدار با رهبرش با همه شجاعت و احترام برخاست و فریادش را به گوش رهبر رساند یا با برادرم آقای حسن زاده ٬ مرد قلمی که فریادهایش را از سنگر سایبری به وضوح می توان شنید یا با برادرم آقای کدیور که یکه تاز در سیاست و ادبیات می باشد شاید باید اینبار مخاطبم آقای مشفقیان یا آقای نصر باشد.

بس است کل کل های سیاسی. شهرمان دارد از دست می رود . مردمان شهرمان دارند غرق می شوند. به آنها نگاه کنید به خدا اکثرشان از سیاست چیزی نمی دانند.بیشترشان زخم خورده جنگ فرهنگی اند . اکثرشان از زمین خواری و فلان جبهه خبر ندارند. ایمانشان را گرفته اند ٬ فکرشان را خراب کرده اند آنگاه قلاده ای به گردنشان انداخته اند و به هر سمتی که می خواهند می کشانند. اول ضربه فرهنگی زدند و بعد افکارشان را در دست گرفتند. شما  برادران حزب الهی ام را به جان هم انداختند و مشغولتان کرده اند به سیاست. من نمی گویم سیاست را باید کنار گذاشت سیاست ما عین دیانت ماست اما اگر دیانتی نباشد سیاست ما را چه سود؟خواهران و برادرانم که صدای فریادهای برخی از شماها هنوز در گوشم مانده است . مدت زمانی است که دیگر صدایی شنیده  نمی شود مثل که همه چیز بر وفق مرادتان است که اعتراض هایتان خاموش شده است!

و اما در آخر٬ مخاطبم بازماندگان جنگ اند . آنانی که نفس کشیدن در این شهر برایشان به مراتب سخت تر از درد تیر و ترکش های به جا مانده در پیکرشان می باشد. تنها می توانم بگویم شرمنده ایم هم از روی شما و هم از روی پرستوهای مهاجرتان. اعتراف می کنم وچه اعتراف تلخی( از جنگ شما جز نام چیزی نمانده است). کاش جوانان بخوانند کتاب ((نورالدین پسر ایران)) را تا بدانند صدا و سیما کلاه بزرگی بر سرشان گذاشته است و جنگ را نامی کرده است که به قول آن شهید آن را درشت می نویسند نه درست. نمی دانم اگر کربلایی دیگر شود چه خواهد شد ؟ آیا باز قصه سیلی تکرار خواهد شد ؟ آیا باز قصه سر و نی تکرار خواهد شد؟ آیا باز قصه تن و تانک تکرار خواهد شد؟

نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 19:0 توسط پژومان| |

بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

ز دلها لای روبی یادمان رفت

به ویلای شمالی خو گرفتیم

شهیدان جنوبی یادمان رفت . . .

نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 9:30 توسط پژومان| |

مقام معظم رهبری (مد ظله العالی ):

 

با تجربه ای که از رفتار مردم و اعتمادی که به لطف الهی دارم

 

پیش بینی می کنم که به فضل الهی حضور مردم در این

 

انتخابات یک حضور دشمن شکن خواهد بود .

نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 21:2 توسط پژومان| |

شب سالگرد عملیات والفجر۸ پیامک اشکی رسید از سوی مرد آب های اروند و آبی کرد من

آب ندیده را. با خود گفتم ببین 26 سال است که از آن شب می گذرد اما مگر عاشق

فراموش می کند شب عشق بازی با معشوق را. مگر یار فراموش می کند نگار را؟ مگر

میتوان فراموش کرد ثانیه به ثانیه نزدیکی به وصال را. پیامش گویی از کنار آب های اروند

در آن شب بارانی فرستاده شده بود. هوای جبهه می داد حال و هوایش.یکدانه جنگیی بود

که دیوانه کرده بود بیگانه را. وعجب جانانه رنگ حقیقت پاشید به افسانه. آری به افسانه٬

که اگر همچو اویی نبود کربلا را افسانه ای کرده بودند برای ما.

آهای اروند ، رود وحشی! کجایی که مرد آب و آتشت را ببینی؟ کجایی تا بشنوی صدای

سرفه های سینه زخم خورده اش را؟ کجایی تا ببینی نگاه خسته فراق کشیده اش

را؟ارونداگر ببینی مردت را دیگر او را نخواهی شناخت.گرد سفیدی بر روی موهای سیاهش

نشسته است چشم هایش خسته است قلبش شکسته است. یادت می آید جوانی بود که

 به سخره می گرفت تو وحشی را . حال بیا ببین چگونه به سخره می گیرند  او را. اینجا به

نام دین انگ بی دینی را به او و رفقایش می زنند. بیا و ببین چگونه پیمانه های زهر را به

دستان فرزانه اش می دهند. بیا ببین جنگ نکرده هایی که میراث جنگ را به ارث بردند

چگونه زحمات او را غارت کردند و تجارت کردند و صدارت. بیا وببین سهم مرد اروندت شده

است حقارت و سهم آنان شده است عمارت. جز تو ای اروند هیچکس معنای به آب و آتش

 زدن را نخواهد فهمید. اینبار نیز مردت به آب و آتش می زند آری آتش می زنند دلش را و

می پاشند آب چشمش را بر آن آتش.

می دانم که تو نیز ولفجر ۸ را با رمز یا زهرایش می شناسی ولی آیا می دانی در اینجا نیز با

همان رمز یا زهرا میتازند بر دردانه های امام شهدا. اروند بی خود به خود نناز اینجا

وحشی تر از تو نیز وجود دارد تا وحشیانه دل شیر مرد مبارزت را بشکند. به قول مرد

قلم (دکتر شریعتی) :

" اینجا نامردی را در کمال مردانگی به جا می آورند."می دانم که تو در کمال مردانگی نام

بزرگ قهرمان آب و آتشت را فراموش نخواهی کرد. میدانم که نام همچو مهدوی ها حک

شده است بر آب های همیشه در جریانت تو مردانه یادشان را زنده نگه دار تا مردنماها

مردانگی را از تو بیاموزند.

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 12:41 توسط پژومان| |

سال هاپیش انقلابی کردیم به نام انقلاب عشق و تا به حال رسم عاشقی را به جا

 آوردیم.نگذاشتیم عاشق کشی را در میانمان رسم کنند.هر سال در تاریخ 22 بهمن

با معشوقمان پیمان مجدد بستیم و هر ساله نه با زبان که با خونمان زیر این عشق

 نامه را مهر کردیم. در 22 بهمن امسال نیز پای این عشق نامه را با خون مصطفی

مهر می کنیم و به دست رهبرمان خواهیم سپرد. امسال فریاد خواهیم زد ای رهبر

فرزانه در مقابل بی دینان همچون سپری خواهیم شد که به انقلابمان لطمه ای

وارد نیاید.

خیالت آسوده ما ملت عشق پرور ایران فردا ثابت می کنیم که ولایت پذیری ما نیز کمتر

از آن محافظ سید حسن نصراله نیست.

ما فردا ثابت میکنیم که جان می دهیم برای اماممان خامنه ای.

نوشته شده در جمعه 21 بهمن1390ساعت 13:12 توسط پژومان| |

از محافظ سید حسن نصراله پرسیدند : چقدر نصراله را دوست داری ؟

گفت : اینقدر که اگر امر کنند که الان بمیر٬ میمیرم.

گفتند :امام خامنه ای را چقدر دوست داری؟

گفت : اینقدر که اگه امر کنند سر نصراله را بیاور ٬ می برم. ( شبکه المنار )

ولایتمداری یعنی اینجور باشی

نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن1390ساعت 21:22 توسط پژومان| |
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody